صبح پنج شنبه ی ما

درخواست حذف این مطلب

من معمولا زیاد با خودم صحبت میکنم یه دنیای خیالی هم دارم که توش بدی و کینه و طمع و حرص و حسادت و بددهنی و بی ادبی وجود نداره.

امروز صبح که داشتم میرفتم چون خواب مونده بودم و بدو بدو پله ها رو میرفتم پایین همین حین با خودم صحبت می که چقدر خوبه ازدواج ن و آزادم و از این خیال بافی ها که چقدر خوبه مجردی .

سوار مترو که شدم مسافر های کناریم خانومای بالای 40 سال بودن یکیشون پرسید دانشجویی گفتم بله که بعدش پرسید مترو ساعت چند میرسه تهران و چقدر راهه و اولین سرویس مترو کرج صبح ها ساعت چنده بهش اطلاعات دادم و تشکر کرد و دیگه مشغول گوشیم شدم که شنیدم با یه خانوم دیگه مشغول صحبت شد و حین صحبتش گفت دارم میرم دنبال دامادم منم پیش خودم فکر با دامادش کاری داشتن تهران میخوان انجام بدن و این صحبتا که لبخند زدم ؛ یهو شروع کرد دادن به دامادش که خدا ازش نگذره و فلان و بهمان چشمام گرد شد تازه فهمیدم ماجرا چیه داره میره که مچ داماد و حین خیانت به دخترش بگیره :/

بعدش سر درد و دل بقیه خانوما هم باز شد که آره شوهر من خودش به همه نگاه میکنه ولی به من سخت میگیره میگه به خودت نمیرسی میگفت به پسرم میگم دخترا تورو به خاطر پولت میخوان :/ یا اون یکی گفت شوهرم غر میزنه به همه چی سرک میکشه تو خونه و از این حرفا و معتقد بود دختر باید با پسرا در ارتباط باشه که زرنگ بشه آدم شناس بشه :/ بعد همشون یه دور مردا رو دادن و به من میگفتن اگه عاقل باشی هیچ وقت ازدواج نمیکنی و بزرگترین اشتباهه مردا همشون ذاتشون ابه وقتی تو مملکت قانون پشتشونه به هر اسمی به خودشون خوش میگذرونن .

راستش من خودم هیچ نظری در مورد ازدواج ندارم من از بچگی با پسرای فامیل بزرگ شدم دخترا از من خیلی بزرگتر بودن و توی م کلا با یکی از پسرای آشنا شدم که به شدت هم مذهبی هست ولی دوستای خوبی هستیم برای هم از اونا که کلی دعوا میکردیم و شوخی و قهر و آشتی و مشاوره های من برای رفتنش به خواستگاری یا اون نمیذاشت ه سری تو سمتم بیاد و میگفت حواست به فلانی باشه کاملا دوستای صمیمی با رعایت احترام و حد و حدود.

کلا اخلاقم با پسرا بیشتر جوره تا دخترا! اگه کارت بهشون بیفته دستت نمیندازن، دورویی و زنک بازی ندارن و ...

یعنی من انقدر که از دخترا نامردی دیدم از پسرا ندیدم :/

برای همینم نمیتونم بگم کدوم جنس بده کدوم خوب و اینکه یه رابطه به خیانت کشیده میشه من معتقدم به خاطر اینه که ما اصلا بلد نیستیم باهم حرف بزنیم و نیاز هامون رو مطرح کنیم، مشکلات رو بگیم، به جای اینکه قضاوت کنیم از دید طرف مقابل هم باید اون مسأله رو ببینیم.

وگرنه ی که ذاتش ابه قطعا قبل از ازدواج هم میشه فهمید توی تک تک کار ها و روابطشم اینو نشون میده بدون شک.

پس ازدواج هیچوقت راه حل نیست ازدواج وقتی خوبه که میتونی مسئولیت خودتو قبول کنی، میتونی درک کنی که نباید محدودش کنی، باهم و پا به پای هم پیش رفت کنید و هیچ وقت حرف ها و دعواهاتون به خونه مامان بابا نکشه و هیچوقت نباید من باشید بعد ازدواج میشید نیم من ! یعنی قرار نیست مثل خونه بابا سرتق و لجباز و حرف حرف من باشه چون همسر هم توی زندگی شریکه و حرف و کار و احساس اونم روی کیفیت رابطه موثره.

چقدر حرف زدم بقیه اش بمونه برای مورد مشاوره ای بعدی .